تبليغاتX
هر کسی به رسم دوستی دلم را شکست

هر کسی به رسم دوستی دلم را شکست

از تنهایی ها فرار کردم و به دنبال تو می گردم

سلام

یه جا بودم که می گفتند دل می خریم و دل بزرگتر و جدید می دن من هم با خوشحالی هر چه تمام با هزار زحمت و خوشی ادرس رو پیدا کردم از کوچه های تنگی رد شدم که دلم می تونست از اونجا رد بشه بالاخره با هزار زحمتی بود رفتم آخه تعریفشو زیاد می کردن همه نوع دل و قلب داشتن از هر نوعشو که بخوای جـــــوان ٬ پیـــــر ٬ مـــــرد ٬ زن ٬ دختـــــــر ٬ پســـــر و ............

رفتم اونجا دیدم یه مغازه ای که تاریک و خاک خورده یه جای ساکت یک پیرمردی هست داخل در رو زدم و رفتم داخل پیرمرد داشت یه قلب و پینه می زد اخه قلب شکسته بود خدای من این همه قلب  اون هم این جا داشتم دونه دونه نگاشون می کردم که پیرمرده صاحب مغازه گفت دخترم چیزی می خوای ؟ گفتم اره گفت چی ؟

گفتم می خوام قلبمو بفروشم گفت چند سالته گفتم ۱۹ سالمه گفت خوب قلبت جونه گفتم آره

گفت بده ببینمش چه جوریه و چه قیمتی داره؟

گفت: حالا می خوای قلبتو بهم بفروشی می خوای قلب هم بگیری

 گفتم: آره گفتش اینا  رو ببین هر کدومشون رو قبول کردی بهت بدم  من هم قلبمو دادم بهش داشت با زیرکی هر چه به تمام معنا و با اون چشمای کم نور و کم سوش به قلبم نگاه می کرد و یه نگاه حریصانه نگاش می کرد من هم در حال دیدن قلب ها بودم تا جایگزین این قلبم بشه  یه دفعه یه قلب رو دیدم گفتم قیمت این چنده؟

گفت رونه گفتم بگو چنده گفت قلب شیرینه ۱۰۰میلیون اونم خشک شدش

بعد گفتم قلب شیرینه گفت اره تعجب نکن انجا قلبای زیادی دارم

نگاه کن قلب شیرین اینه

اینم مجنون

اینم فلانی یعنی اسم همه ی عاشقا رو آورد و با قیمت اشون اونم چه قیمت هایی

گفتم من نمی تونم اینا رو بخرم گفت می دونستم

گفتم یه قلب ارزونتر داری بدی گفت اره این لب یه پسری هست که همین الان اومد بهم دادش و رفت گفتم چنده ؟

گفت با هم رو قیمتش کنار میاییم بعد  قلب رو دیدمش همه جای قلب شکسته مثل چینی که بشکنه همون جوری بود همه جا ترک برداشته و شکسته چه جوری بگم دو سه روزه بود عمر این قلب

من پشیمون شدم که قلب بخرم گفتم می خوام قلبمو بفروشم قلبی نمی خرم گفت قلبتو زیاد بخرم ۵ هرژزار تومنه

گفتم چی؟ ۵ هزار تومن گفت اره تعجب نکن اخه قلبت شکسته و عاشق معروفی هم نیستی که بابت قلبت پول زیادی بدم اینایی که اینجا میبینی اسمشون توی تاریخ اومد

گفتم : این جا این همه قلب هستش و همه هم شکسته چرا این قد می خوای بخری

رو کرد بهم و گفت : دخترم قلبت شکسته هیچ ارزشی نداره من میخوام بخرمش تا خشکش کنم

وای خدای من قلب من این همه شکسته بود داشتم شاخ در میاوردم از ناراحتی داشتم می مردم

گفت : دخترم می دونی چیه؟ عاشق شدی اما قلبت شکسته اومدی بهم بدی تا یکی دیگه بگیری تا بتونی دوباره عاشق بشی

گفتم: آره ٬ اما من عاشق پاکی بودم اون قلبمو شکوند می خوام زمانی که عاشق شدم با قلب سالم عاق بشم نه یه قلب شکسته رو تحویل یکی دیگه بدم

گفت : آره اینم یه حرفیه واسه خودش

سکــــــــــــــــــوت همــــــــــــه جــــــا رو فــــــــــرا گرفته بود قلبمو از پیرمرده گرفتم

و سرم و انداختم پایین و اومدم تو راه با خودم فکر کردم که قلب شکسته بهتره تا اینکه عاشق نباشی یا بدون قلب باشی اون همه قلب که اونجا بود همشون شکستند و توی تاریخ اسمشون ثبت شد اما دریغ از این که بدونم اسم قلب من هم تو لیست عاشقا بود

شکسته

+ نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 1:46 بعد از ظهر توسط مائده |


سلام

این هفته یه عالمه اتفاق برام افتاد که همترینشون عبارتند از :

۱- یکی از دوستا از خونه می زنه بیرون اونم یه هفته بعد یه هفته میان از محل کار من میگیرنش که آبروم رفت  اصلا برام مهم نیست که مامورا اومدن و اینو بردن بدتر از این هم مگه چیز دیگه ای می خواستید بشه گوشا و چشاتونو بگیرید نبنید همه جا پخش شد که اید دختره محل کار من این چند مدتی می خوابید  ..... از این بدتر هم میشه همه می دونن جز خودم ...........وای عجب کاری من نبودم اینو بردنش همین که اومدم بهم می گن این ماجرا پیش اومد وای خدا تنم از خستگی می لرزید باورتون نمی شه که داشتم می مردم آخه به هزار زحمت اومدم شاغل شدم حالا این ماجرا به گوش پدر محترمم می رسید که فورا تعطیل می کرد هر چند که خبرا به حضور محترم پدر گرامی رسید و کلی هم دعوام کرد .............. که چرا باید این برای تو اتفاق بیافته... و من چرا با این جور ادم ها دوست هستم ... و .......... آخه حرفای همیشگی پدر من اینه ....می خوای به یکی کمک کنی می گه نکن ... اما خودش چی؟ اولین نفره تا کسی میاد می گه من مشکل دارم و یا هر چیز دیگه با تمام انرژی حرکت می کنه .... آخه این دختره که دوستم باشه از نظر روحی خیلی ضعیفه دیشب برای بدبختی های اونو و خودم کلی گریه کردم بیچاره منتظرم بود تا من بیام باهاش حرف بزنم دقیقا ۴۴ دقیقه منتظر من می مونه که .....................

۲- امروز یکی مرده بود خدا بیامرزتش داشتن تشیع می کردن من هم از پشت شیشه نگاه می کردم چند نفر بوده باشند توای این تشیع جنازه خوب بوده باشه ؟همه با هم با بچه ها ۳۰ نفر کم تر یا بیشتر نمی شد  کسی نبود که گریه کنه؟

نمی دونم چی شده بود پیر بود یا جوون یا میانسال . اما آیا میشه کسی بمیره بدونه این که اشکی ریخته بشه ؟؟ یه ترس خیلی بزرگ وجود منو گرفت که مائده تو هم بمیری کسی هست برات گریه کنه یا نه مثل همینی که امروز مرده بود می شی؟ خوش به حالش کسی براش گریه نمی کرد خوش به حالش که عصر پنجشنبه مرده بود اما من چی؟ اینی که مردش  این همه سال زندگی کرد آیا لیاقت اینو نداشت که کسی براش یه قطره اشک هم شده بریزه وای خدا .... آدم چه چیزا که نباید ببینه رو می بینه !!

وقتی قراره عشق بشه یه خاطره بهتره خاطره از یادم بره

                                             حس می کنم که دیگه وقت رفتنه و جاده مثل سایه دنباله منه

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 9:38 بعد از ظهر توسط مائده |


سلام

بازم نمی دونم چی بگم اما یه عالمه حرف که بخوام بگم

خوب از اینجا بگم چه فرقی میکنه که رنگین کمون از کدوم سمت آسمون شروع بشه؟

یا این که اگه سرنوشت و تقدیر لیموترشی بهت بده چی کارش می کنی؟ من که با این لیموترشه شربت درست می کنم و زندگی مو یه جورایی با اون شیرین می کنم ؟

اما آیا همیشه لیموترشی هم هست ؟ همیشه کسی هست تا با این لیموترش تقدیر برای خودت شربت درست کنی؟

نمی دونم شاید من هم نتونم شربتی برای شیرین کردن زندگی خودم درست کنم اما خدایا به همه یاد بده که خودشون شربتشونو درست کنند یا اینکه کسی که بلده و می تونه به دیگران هم یاد بده

خدایا زندگی همه رو شیرین کن شیرینی زندگی هیچ کی و نگیر یا این که اگه کسی شیرینی زندگی کسی و گرفت کسی رو بفرست تا شیرینش کنه

خدا تو این دنیا آدم های پست زیاده بزار بدی ها با خوبی ها رسوا بشه و کمرش بشکنه خدایا میشه .................

نمی دونم امشب دلم گرفته از همه چیز اما قول دادم که شیرین باشه زندگیم به شیرینی عسل

شاد باشید و بارانی 

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 10:21 بعد از ظهر توسط مائده |


سلاممممممممممممم  

خیلی خیلی ممنون که اومدید و تولدمو بهم تبریک گفتید از همه ی دوستای گل و نازم خیلی خیلی ممنون که اومدند در ضمن شمع هام برای شما یکی یکی خاموش کنید من یه پست نوشتم اما از شانس بدم ثبتش نکرد خوب دیگه اینم یه حکمتی داشت الان هم همه می یان با آیدی بهم تبریک      می گن نتونستم  دیگه بهتر ازر این کنم در ضمن آرزوی امسالم اینه که همتون شاد باشید به خصوص رزنازم که خیلی دوستش دارم آرزوی سلامتی برای همه ی شما دوستای خوب و گلم می کنم خیلی خیلی ممنون از همکاری هاتون

امسال هم نتونستم جشن تولد بگیرم اخه امشب خونمون دعای توسله به جاش همتونو دعا می کنم به جاش شما دوستای خوبم اومدید و تولدمو بهم تبریک گفتید در ضمن دوستای گلی مثل شما رو پیدا کردم آرزوی سربلندی و سر افرازی برای دوستای خوب و گلم و دارم   

خوش باشید و بارانی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 4:52 بعد از ظهر توسط مائده |


 سلام دوستای خوب وگلم دوستای خوبم   

خیلی ممنونم که اومدید و تولدمو تبریک گفتید اما جشن اصلی من فردا شروع می شه رزنازم که خیلی ترکونده رزنازم  برات بادکنک گرفتم اون موقع بترکون باشه هر کسی کیک می خواد بیاد هر کسی که می خواد شمع ها رو خاموش کنه بیاد امسال شمعهام برای شما دوستای خوبم نگران نباشید شمعهام تموم نمی شه شمع کم نمی یارم به همتون می رسه که خاموش کنید و به آرزوهاتون برسید امیدوارم که خوش بگذره تواین جشن .

 در ضمن جشن تولدم چهارشنبه ۸۴.۲.۲۰ ساعت ۴ بعد از ظهر خوشحالم می کنید که با حضور سبزتون به جشنم بیایید

اینم کادوی مامان جونم    

کادوی مامانی

 اینم کادوی مامانیم    خوب دیگه د ها اینم کادوی مامانی باز بگو مامانی کادو نمی ده  اخه دو تا رو با هم جمع کرده ک : کیک با ک : کادو دو تا رو با هم جمع کرده شده یکی دستت درد نکنه مامانی

مامانی: دوستت دارم هزار هزار   

 خوش باشید و بارانی  

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط مائده |


سلام!

امروز اومدم بگم که دو روز دیگه تولدمه  از شما دوستای خوبم می خوام که بیایید و تو وبلاگم یه جشن تولد ناز و به یاد موندنی رو برام به یادگار بزارید و می خوام همه ی دوستام شمع تولدمو فوت کنند چون امسال نمی خوام که خودم این کار رو بکنم می خوام هر کی آرزو داره بیاد یه شمع رو با وجود خودش خاموش کنه ۱۹ تا شمع به خاطر این که ۱۹ ساله می شم زود تر تا شمعها خاموش نشده   

مهمونی

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 1:2 بعد از ظهر توسط مائده |


سلام

کاش در این دنیا خوبی کردن هم معنایی داشت

کاش دلم برای تو تنگ نمی شد

نمی دونم از کجا شروع کنم می خواستم شعر بنویم کتاب و که باز کردم این شعر فاطمه دوست خوبم رو دیدم آخه فاطمه رو خیلی دوست دارم الان هم دلم براش خیلی تنگ شد واسه همین خاطر گفتم کاش دلتنگی ها نبود آخه الان دلم خیلی براش تنگ شده تنها کسی که مثل خودمه حیف که.............نمی شه این شعر رو هم فاطمه برام نوشته گفت هر وقت اینو می خونی به یاد من هم باش

وقتی دستام خالی باشم وقتی باشم عاشق تو

غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم

با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم

فاطمه جون  

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 3:8 بعد از ظهر توسط مائده |


 


Runtime Error

Server Error in '/' Application.

Runtime Error

Description: An application error occurred on the server. The current custom error settings for this application prevent the details of the application error from being viewed remotely (for security reasons). It could, however, be viewed by browsers running on the local server machine.

Details: To enable the details of this specific error message to be viewable on remote machines, please create a <customErrors> tag within a "web.config" configuration file located in the root directory of the current web application. This <customErrors> tag should then have its "mode" attribute set to "Off".


<!-- Web.Config Configuration File -->

<configuration>
    <system.web>
        <customErrors mode="Off"/>
    </system.web>
</configuration>

Notes: The current error page you are seeing can be replaced by a custom error page by modifying the "defaultRedirect" attribute of the application's <customErrors> configuration tag to point to a custom error page URL.


<!-- Web.Config Configuration File -->

<configuration>
    <system.web>
        <customErrors mode="RemoteOnly" defaultRedirect="mycustompage.htm"/>
    </system.web>
</configuration>