سلام.این پست توسط من یعنی بینامونشان یا به قول مائده پسر عمو نوشته شده..مطالبم از شهریار قنبریه و از کتاب (دریا در من) گرفته شده. امید وارم مورد پسند قرار بگیره جمعه تمام من به نام تو از تو بر این ترانه ها چکه کن ای ابرک من the sea in me مگه میشه تو رو دید و از سپیده پر نشد آره میشه،میشه تا ستاره رفت بگو میشه تو رو فهمید the sea in me چند تا هم مطلب دیگه که از شهریار نیست. دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند ، عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند ، عشقهایی که جان دادن در کنارش ، آرزویی شورانگیز است... من ایستاده بودم فال سرود مجلس جمشید گفته اند این بود که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند فال حافظ از بینامو نشان:![]()

توی قاب خیس این پنجره ها
عکسی از جمعه ی غمگین میبینم
چه سیاهه به تنش رخت غزا
توچشاش ابرای سنگین میبینم
داره از ابر سیاه خون میچکه
جمعه ها خون جای بارون میچکه
نفسم در نمی آد
جمعه ها سر نمی آد
کاش میبستم چشامو
این ازم بر نمی آد
داره از ابر سیاه خون میچکه
جمعه ها خون جای بارون میچکه
عصر جمعه به هزار سال میرسه
جمعه ها غم دیگه بی داد میکنه
آدم از دست خودش خسته میشه
با لب های بسته فریاد میکنه
داره از ابر سیاه خون میچکه
جمعه ها خون جای بارون میچکه
جمعه وقت رفتنه
موسوم دل کندنه
خنجر از پشت میزنه
اون که همراه منه
داره از ابر سیاه خون میچکه
جمعه ها خون جای بارون میچکه
تمام من
تمام نا تمام من،با تو تمام میشود
شاعر بینامونشان،صاحب نام میشود
تمام نه،تمام نه،که جام نا تمام لبریخته ام
تمام نه،تمام نه،که نا تمامی از تو آویخته ام
شعر دوباره میشود
بند سکوت کهنه ام
چند پاره میشود
در این حریر خانگی
روی ترانه شسته ام
تمام خون من شبی
پر از ستاره میشود
تمام نا تمام من،با تو تمام میشود
شاعر بینامونشان،صاحب نام میشود
نور ستاره میچکد
بر این بلند بی صدا
غزل،دوباره میچکد
مثل ستاره بر زمین
طلوع میلاد مرا
در شب بی صحر ببین
تمام نا تمام من،با تو تمام میشود
شاعر بینامونشان،صاحب نام میشود
آخر عشق
مگه میشه تو رو دید و به ترانه نرسید
بگو میشه تازه شد،میشه تو رو نفس کشید
مگه میشه از تماشای آتیش بازی گذشت
بگو میشه با تو تا آخر شعله دوید
تو رو دید و از سفر های ندیده پر نشد
تو رو دید و حرفی از حریق شاپرک حرفی نزد
از هوای این همه نفس بریده پر نشد
تا ته عشق تو باز دوباره رفت
میشه از خوندن نترسید
میشه وزن عاشقانه
به غزل درد تو بخشید
میشه باز دیوونه تر شد
میشه با تو در به در شد
میشه هم قد ستاره
از شب تو با خبر شد
آره میشه،میشه تا ستاره رفت
تا ته عشق تو باز دوباره رفت
اما کدام معشوقی مخاطب راستین چنین عشقی تواند بود؟
این عشق ها همواره در فضای مهگون و افسانه سرگردانند و در دل کلمات شعر و در حلقوم ناله های موسیقی و در روح ناپیدای هنرها و یا در خلوت دردمند سکوت و حسرت و خیال و تنهایی ، چشم به راه آمدن کسی که می دانند نمی آید!
راستی چــرا عشق ها راستـــند و معشـــوق ها دروغ؟
وانگهی ،
عشق ، مگر نـــه بیتابی شورانگیز دلهاست در جستجوی گم کرده ی خویش؟
پیداست که سخن از عشق های "بزرگ " است نه عشق های " شدید"
نیازی که زاده « بی اویی » است نه احتیاجی که فقر ِ « بی کسی! »
دكتر علي شريعتي))
-----------------------------------
تا زمان
لنگ لنگان... از برابرم بگذرد
و اکنون
زمان ، به ریشخند
ایستاده است
تا من از برابرش بگذرم...
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه که ای معامله تا صبح دم نخواهد ماند
توان گر دل درویش خود بدست آور که مخزن زر گنج درم نخواهد ماند
بدین رواق زبر جد نوشته اند که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جان طمع مبر حافظ که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
من خودم اهل فال و این جور حرفا نیستم،یعنی اصلا فال،یا حتی فال حافظ رو هم قبول ندارم، دیدیم کتاب فال حافظ تو کتاب خونه داره گرد میخوره گفتم یه آزمایشی بکنم به قول بچه ها گفتنی یه حالی به حافظ داده باشیم ، نیت کردم و باز کردم دیدم این شعر اومد،فال حافظ ما مثل بعضی فال های دیگه تفسیر نداشت،هر کی میدونه که حتی تقریبا حافظ چی گفته تو نظرات بنویسه ممنون میشم. با تشکر.قربون همتون .تا پست بعدی .![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 7:28 بعد از ظهر توسط مائده |
سلاممممممممم
سلامی که به دنبالش یه عالمه حرفه واسه گفتن ... سلامی که یه عالمه حرف برای این که ثابت بشه کسی ٬ کسی و دوست داره ، سلامی که دنبالش هر چی خوبی نثارش کنی ، سلامی که بعدش چی می شه ............. این بار اومدم حرف دارم اما نمی دونم چی بگم از چی بگم؟؟؟ این آهنگ واسم خیلی جالب بود واسه بعضی ها شاید تلخ باشه اما من که خیلی خوشم اومد!!!! با تو هستم ای مسافر ای به جاده تن سپرده ای که دلتنگی غربت منو ،از یاد تو برده هنوزم هوای خونه ، عطر دیدار تو داره گل به گل گوشه به گوشه تو رو یاد من میاره با تو من چه کرده بودم ..که چنین مرا شکستی بی ندا و بی تفاوت ، سرد و بی صدا شکستی به گذشته بر می گردم به سراغ خاطراتم تازه می شود دوباره از تو داغ خاطراتم به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن هر کجا باشی و باشم به تو بر می گردم حتما این تویی همیشه ی من توی آیینه ی تبعید با همه شکستن حتی نیستم از دست تو دلگیر نـــیــســـتــــــم از تــو دلــگــیـــر با تو من چه کرده بودم که چنین مرا شکستی بی ندا وبی تقاوت سرد و بی صدا شکستی ســــرد و بــــی صــــدا شـــکســتــــی امیدوارم که کسی نشکنه ، حالا که شکسته شد ، کسی صدای شکسته شدنش و نشنونه.......
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 10:45 قبل از ظهر توسط مائده |