سلام بی بهونه
نه بهانه ای برای نو شتن و نه بهانه ای برای دیدن هر آنچه که داشتم در پستو خانه ی دل نهان کردم و هیچ نگفتم تا شاید آزار بینی و آزرده خاطر شوی بی انکه بدانی چه در دل می گذرد . شاید هم بدانی !!! 
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 9:28 بعد از ظهر توسط مائده |
همسفر تنها نرو ، بزار تا با هم بریم
سورنوشتمون یکی ، هر دومون مسافریم تازه از راه رسیدم ، هنوزم خسته ی رام همسفر تنها نرو ، بزار تا منم بیام سخته دل کندن ازین شهر و دل بستگی هاش موندن از خونه جدا ، با همه خستگی هاش جون به لبهام رسیده ، تا به کی در به دری؟ درد با غمت رو تنم ، که بازم باید بری ؟! بزار تا خستگی از این تن خسته بره وقت دل بستگی ازشهر دل خسته بره اگه برازی میام ، من می شم سنگ صبور گوش به قصه هات میدم ، شهر غربت تا به دور همسفر تنها نرو بزار ، تا با هم بریم سرنوشتمون یکی ، هر دو مون مسافریم انتظار به در نگا ه می کنم کسی به در نمی زند کسی به کوچه های غم مرا صدا نمی زند تو رفته ای ولی هنوز صدای خنده های تو مرا رها نمی کند بیا به داد من برس که در هجوم دردها برای درد من کسی دعا دگر نمی کند 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 9:19 بعد از ظهر توسط مائده |
عصر ما عصر فربیه عصر اسمهای غربیه عصر پژمردن گلدون چترای سیاه تو بارون شهر ما سرش شلوغه وعده هاش همه دروغه آسموناش پر دوده قلب عاشقاش کبوده کاشکی تو قحطی شقایق بشینیم توی یه قایق بزنیم دل و به دریا من و تو تنهای تنها خونه هامون گل نرگس می شه از پنجره پرده قفسا پر پرنده لبای بدون خنده چشا خونه ی سوالا مهربون شدن محاله نه برای عشق میلی نه کسی به فکر لیلی کاشکی تو قحطی شقایق بشینیم توی یه قایق بزنیم دل و به دریا مـــن و تــو تــنــهـــای تـــنــهـــا اون قده می ریم که ساحل از من و تو بشه غافل و قایق و با هم می رونیم اونجا تا ابد می مونیم جای یکه نه آسمونش نه صدای مردمونش نه غمش و نه جنب و جوشش نه گلای گل فروشش مثل اینجا آهنی نیست مثل اینجا آهنی نیست پس ببین یادت بمونه کسی هم این و ندونه زنده بودیم اگه فردا وعده ی ما لب دریا زنده بودیم اگه فردا وعده ی ما لب دریا زنده بودیم اگه فردا وعده ی ما لب دریا کمرم زیر بار این همه غم خم شده!! دست هایم مینویسد و چشم هایم اشک میریزد
کاش کمر روزگار هم خم میشد تا درک میکرد غم بی کسی را؟؟
از دنیا متنفرو بیزارم
....... چیزی جز بازیچه در دست این دنیای ......
نفرت انگیز نیست ؟ 
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 6:48 بعد از ظهر توسط مائده |