سلام بر حسين (ع) سلام برآقاي عشق و حماسه كه از مشتي خاك ، كربلايي آفريد كه همه آزادگان عالم ، به مشبك هاي ضريحش دخيل بسته اند . سلام بر سجاد (ع) سلام بر خورشيد در زنجير كربلا كه خداوند ، او را براي فرداي سرد و تاريك زمين ذخيره كرد . سلام بر عباس (ع) سلام بر چشم هاي از شرم به زير عباس (ع) ، آن گاه كه وارد خيمه شد و كودكان خورشيد را ديد كه از هرم عطش ، شكم ها را بر زمين نم دار خيمه چسباند ه بودند تا تشنگي فرو بنشاند . 
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 12:12 بعد از ظهر توسط مائده |
و آنگاه که بر عظمت ساغر رفتم و حالا آمده ام اما چگونه......... پای پیاده می رود قافلهء نگاه من تا برسد به چشم تو ای مه شامگاه من ... در هجوم خود گم شده بودم اکنون آمده ام چند سال عقب تر ....فکر می کنم چندین قرن باشد پشیمانم که گم شده بودم چرا زودتر از این خود را نیافته بودم ؟ دیشب به خود آمدم و امشب دلگیر شدم .... یاد دعای ام داوود افتادم هیچ دعایی مثل دعای ام داوود نمی شه تمام شدن این دعا یعنی غروب دلگیر که دوباره همه چی شروع می شه ، غروبی که شاید تا سال دیگر هم نبینی . آرام باش مرد... وقتی نمی توانی بهتر است قطار را دلتنگ نکنی راهش را برود خدایا..................... نقطه سر خط. از اول شروع می کنم.
و شکوه شمشیر پی بردی
ایمانت کامل میشود...
در هماغوشی با زنی...
یا در قماری سخت
با قربانی کردن شاه خشتت
برای 2 خاج
...
سیبی برگیر
و خدا را یاد کن
همان که تو را از خاک میسازد
و روزی به خاک بر میگرداند
و باز رستاخیزی در راه است...
هم مسافر باشی هم سوزنبان
و بگذاری بی دغدغه
و سهم همه ی ما را از افق ها بگیرد
آرام باش...
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 8:14 بعد از ظهر توسط مائده |