این بار را بهانه ی دلتنگی است و نوشتن
چقدر خوب بود ۲سال پیش . نه خیر ۱ سال پیش چرا دور می روم . همین دیروز های خوبم را . مرور کردم بودن و نبودن هایم را ، انگار همین دیروز بود . هراسی سنگین بر دلم سنگینی می کرد . ای کاش نه می رفتم و نه می ماندم . کم نیست خاطرات من و یادهای من ، نمی دانستم روزی من هم اینگونه فراموش می شوم و نمی بینندم . نه تاب گفتن به تو را دارم و شرمساری نزد خدا را که مانع می شود چیزی بر لب نیارم . احساسم را گره کور زدم ، نمی توانم بازش کنم ، خدایا کمکم کن
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 11:42 قبل از ظهر توسط مائده |
کفش هایم که پر از خستگی اند نقشی از نوعی دلبستگی اند...
دستهایم که نیاز آلودند . همه ی عمر به سویت بودند. باز هم پاشو فداکاری کن.. آرزوهای مرا یاری کن... 
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 12:56 بعد از ظهر توسط مائده |