تبليغاتX
هر کسی به رسم دوستی دلم را شکست

هر کسی به رسم دوستی دلم را شکست

از تنهایی ها فرار کردم و به دنبال تو می گردم

وعده ی دیدار من پنج شنبه ها کنار مزارت

با خاطره هایت چه کنم؟؟ دوست داشتنت اینگونه بود که بار سفر را به تنهایی ببندی و بروی . نه عقل باور دارد رفتنت را نه دل . غروب که می شود دل پرستویم ( همان پرستویی که به ماشین پیکانت سالها پیش  خورد و مُرد ) هوایت را می کند . ساعت ۱۰ شب منتظر تماست هستم تا بگویی مائده .. بیام دنبالت ؟

باورش سخت است که دیگر تو را نبینم و با خاطراتت و عکس هایت و حرفهایت و شوخی هایت زندگی را ادامه دهم . دیشب خوابت را دیدم . انگار نه انگار مرده ای ؟ همه می گویند تو مُردی اما در جواب می گویی نه من زنده هستم ، من نمُردم . حالا می فهمم که ظالم کیست و چگونه رفتار می کند . حرفهایت برایم ثابت شد . بی تابی های فاطمه را چه کنیم؟

ای کاش مثل همسایه بالاییت کسی را می بردی و تنها نمی ماندی . آخر در آن گورستان هیچ آشنایی نداری جز یک رفیق .... نه مادر ، نه پدر ، نه زن و نه فرزند.

در خواب عمه گفتی مقصر نبوی .... کامیون مقصر بود و برای فرار این اتفاق افتاد. سوال کردن از لحظه ی جان دادن . گفتی یک لحظه سرت را از بدن جدا کردند ........ راست می گفتی در فیلم جان دادنت راحت بود . طعم مرگ را شیرین چشیدی و بر ما ادامه زندگی را تلخ کردی

ای کاش آخرین سفرت را به مشهد همراهت بودم . تکیه پهنه کلا را که هرگز فراموش نمیکنم ..نمی دانم موقع جان دادن کربلا را دیدی یا نه ؟ تشنه و گرسنه جان سپردن را چگونه دیدی؟ اینگونه شتاب برای تماس آخربا مرا داشتی؟

پدر آرزوهایم پوچ شده وقتی تو نباشی

 میزی برای کار،
کاری برای نان،
نانی برای جان،
جانی برای مرگ،
مرگی برای یاد،
یادی برای سنگ...
راستی این بود زندگی؟؟؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 10:2 قبل از ظهر توسط مائده |


سخت است، سخت، باور اين داستان ، پدر!
با ما بگو نرفته اي از پيشمان ، پدر!
تاريكي خبر به دلم چنگ مي زند:
كوچيد سمت آينه ها ، ‌ناگهان پدر
دلتنگ، هر غروب به حسرت نشسته است
اين خسته ي شكسته دل ناتوان، پدر!
لك زد دلم براي صدايت ، قيافه ات
يكبار هم شده ، بده خود را نشان،‌ پدر!
خورشيد من! چه‌ رسم غريبي ست كه اينچنين
ماييم اسير خاك و تو در آسمان ، ‌پدر!
هر گوشه اي كه مي نگرم ،‌ شعله مي كشم
جاريست عطر ياد تو در هر زمان ، پدر!
حتي كتيبه هاي محرم نشسته اند
در تكيه ، همنواي دلم ،‌ نوحه خوان ، پدر!
اين اشك هاي تلخ ،‌ امانم نمي دهند
سخت است، سخت، باور اين داستان ، پدر!

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 2:35 بعد از ظهر توسط مائده |


اینجا آسمان ابریست

 آنجا را نمی دانم

 اینجا شده پاییز

 آنجا را نمی دانم

اینجا دلم تنها ست

آنجا را نمیدانم

 اینجا فقط غمهاست

آنجا را نمی دانم

اینجا گلها پژمرد

آنجا را نمیدانم

اینجا صداها مرد

آنجا را نمیدانم

اینجا فقط رنگ است

 آنجا را نمی دانم

 اینجا دلی تنگ است

 آنجا را نمی دانم

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط مائده |


ای  پدر رفتی  و بر  چشم فلک اشک نشاندی               مثــــل شبنم شدی و بر لب گلبــــرگ نمــــاندی

 آسمان رنگ سیاهی زده بر صورت خورشیـــــد              چنگ خود را به زمین می زند از رشک تو ناهید

اای پدر خـــــانه مـا خانه غمگیـــــن شده اینک               قلب مـــــا از غم هجــران تو سنگین شده اینک

چون پرستـــــــوی مهاجر شدی و پر بکشیدی               ســــوی آن منزل جــــاوید چه مستـــــانه پریدی

ای پدرشیشه عمرت به چه سنگی بشکسته            قلب مجـــــروح تو با تیــغ که در خــون بنشسته

شـــرم بر سنگ زمینی که چو من اشک نبارد              شــــــرم بر خاک زمینـــــی که بـــــه دل آه ندارد

ای پدر دیده گشا و بنــــــــگر خلق و زمــان را                 سینــه ی چاک شده از غم هر پیـــــر و جوان را

اشک خون بار یتیمان تو چون جوی روان است              گویـــی از بعد تو هر عید چنان فصل خزان است

ای پـــــدر یاد تو هــــرگز نرود از دل و جـــــانم               منتظــــر باش که مــــن نیــــز به نزدیک تو آیــــم

رفتنت سخت ترین ضــربه به آهنگ زمان بود              دوریت آه جگــــــــــــر ســـــوز زمــــــــــــــــــان بود

            چشم بگشا که دلم کرده هوایت

 

روزی که همگان تبریک پدر می گفتند ما رخت سیاه بر تن داشتیم چرا که پدر زحمتکشمان روز دوشنبه در تاریخ ۲۴/۴/۸۷ ساعت ۱۴:۲۰ بعد ازظهر  در سانحه وحشتناک تصادف از این دنیا رخت سفر را بست و ما را با کوله باری از غم تنها گذاشت .

                                                               

                      روحت شاد و یادت همیشه بر لبانمان

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 9:22 قبل از ظهر توسط مائده |