بابا آب داد .
بابا نان داد .
بابا آمد .
بابا در باران آمد .
بابا در باران با اسب آمد .
دیگر آن نه آن قامتت وارد در می شود و نه صدایت طنین انداز خانه می شود . حال نیستی و ما قصه ی بابا آب داد را بر لبان جاری می کنیم . نمی دانم دیگر بابا نان داد هم برایمان معنی می شود یا نه . چه سخت است بخواهی کمی از مسئولیتی که بر روی دوشهایت سنگینی می کند بکاهی ، بگوید همه را بیار و نتوانی و شرمسار کسی باشی که اکنون نیست و این همه شرمساری را باید در چهره داشته باشد .
آخر تو چرا ..............؟ کسی که همه را نداشته باشد نباید بمیرد .
حال مُردی باید همه را مثل بقیه داشته باشی .
بسوزد این همه نداشتن ها .
همه ی ما نیست .
دیگر نیست .
رفت .
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 1:50 بعد از ظهر توسط مائده |
سرکار آقای هاشمی غم مرگ پدر کوچک غمي نيست. درگذشت پدر دلسوزتان را به شما و خانواده ی محترم تسلیت عرض می کنم و از خداوند شادی روح آن مرحوم را خواستارم وبرای شما و خانواده ی محترم طلب صبر می نمایم . ما را در غم خود شریک بدان
جگر مي سوزدو درد کمي نيست.
پدر زيبا گل باغ وجود است.
که بي او زندگي جز ماتمي نيست
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 10:19 قبل از ظهر توسط مائده |
ماه هاست که روز و شبمان به سان یلداست . انگار همین دیروز بود یلدای پارسالمان
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 12:28 بعد از ظهر توسط مائده |