گمان این را هرگز نداشتم که روزی نباشی و بی تو بر سر سفره ی هفت سین بشینیم . هفت سین امسال بی تو بودیم . نمی توانم بر لبان جاری کنم که نیستی . هنوز باور ندارم . چه عیدهایی آمدند و نبودی . گمان نمی کردیم اینگونه رهایمان کنی . به نوعی تا ۲ دقیقه به سال تحویل مشغول کاری بودیم تا نبینیم کنار سفره جای تو خالیست. این نوروز و این عیدها را نمی خواهم وقتی تو نباشی . امسال باید سبزه های سیزده به این نیت گره بزنیم تا دوباره کنارمان باشی . چه کنیم که تنها کارمان انتظار شده تا دوباره صدای قدمهایت را بشنویم که همه را دور هم جمع کنی . دیگر هیچ عیدی نداریم . وقتی که تاج سری مثل پدر نداری می خواهی بگویم عید دارم ... روزی که در آن پدر نباشد عید نیست . هفت سین امسال نگاه های تو را کم داشت پدر . سخت است کنار قاب شیشه ای باشی و به انتظار بهار بشینی. بهارمان خزان شد وقتی رفتی .
+ نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 11:24 قبل از ظهر توسط مائده |