تبليغاتX
هر کسی به رسم دوستی دلم را شکست

هر کسی به رسم دوستی دلم را شکست

از تنهایی ها فرار کردم و به دنبال تو می گردم

بابا حسین بابا حسین .............بابا حسین بابا حسین......... بابا حسین بابا حسین

می خوام برم تو کوچه ها

نشون بدم به بچه ها

سر بریده ی تو رو(۲)

بگم منم بابا دارم(۲)

بابای دلربا دارم(۲)

خوش اومدی خرابمون (۲)

خوش اومدی تو مهربون

ببین شده قدم کمون (۲)

عمه می گه ای دخترم (۲)

تو رو همیشه دوست دارم

رقیه ی عزیز من

هستی شبیه مادرم

خوش اومدی تو از سفر (۲)

اشک رخ مرا نگه

مرا به همرهت ببر (۲)

ای نام تو ذکر سجود (۲)

رخسار من گشته کبود (۲)

بگو که جرم من چه بود ؟ (۲)

بابا حسین  بابا حسین .......... بابا حسین بابا حسین ........... بابا حسین بابا حسین

می خوام برم توکوچه ها

نشون بدم به بچه ها

سر بریده ی تو را (۲)

بگم منم بابا دارم (۲)

بابا دلربا دارم(۲)

می خوام برم تو کوچه ها

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 4:35 بعد از ظهر توسط مائده |


من بی تو تنهایم

بی تو نمی تونم

سر به سرم می زاری

من اینو می دونم

همیشه می پیچه

خنده هات تو گوشم

به فکر فرداها باش

برگرد به آغوشم

 

من بی تو تنهایم

بی تو نمی تونم

سر به سرم میزاری

من اینو میدونم

من که بی تو خاموشم

خودت اینو میدونی

چراپای اون حرفهات

یک لحظه نمی مونی

من که بی خاموشم

خودت اینو می دونی

چرا با همه حرفات

دلمو می سوزونی

 

سردی زمستونه

تو حرفات می خو.نم

تو از من بیزاری

من اینو میدونم

کوچ زسمتونو

مثل بهاری که

یه روزای خوبو

یه یادگاری که

من بی تو تنهایم

بی تو نمی تونم

سر به سرم می زاری

من اینو می دونم

من که بی خاموشم

خودت اینو می دونی

چرای  پای اون حرفات

یه لحظه نمی مونی

من که بی خاموشم

خودت اینو می دونی

چرا با همه حرفات

دلمو می سوزونی

من بی تو تنهایم

بی تو نمی تونم

سر به سرم می زاری

من اینو می دونم

من که بی خاموشم

خودت اینو می دونی

چرا پای اون حرفات

یه لحظه نمی مونی

من که بی خاموشم

خودت اینو می دونی

چرا با همه حرفات

دلمو می سوزنی

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 9:40 قبل از ظهر توسط مائده |


به تو می انديشم

 که روزهاست از تو دورم

به تو می انديشم که چه راحت رفتی

به سادگی پلک زدن

و به سان يک بغض گره خورده در گلو

به تو می انديشم

که چرا آمدی چرا رفتی

به تو می انديشم

تويی که تک تک کوچه پس کوچه های دلم را سرک کشيدی

به اين می انديشم

که چگونه به تو نينديشم....؟؟؟!!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 6:47 بعد از ظهر توسط مائده |


همیشه مونس و یارم پدر بود                           

    به وقت رنج غمخوارم پدر بود

چو پروانه اگر بال و پرم سوخت

ولی شمع شب تارم پدر بود

 

دگر نا امید شده  نا امید ِنا امیدم

چه سخت شده ضربان قلبم به نزدیکی حادثه

کاش این ضربان بایستد در برابر زمان

چه زود رفته ای از میان دلهای بی دغدغه

و هنگام رفتن هدیه ای دادی از جنس اشک

آه ، از جنس ناله

و چه بی رحمانه

گرگهای خونخوار هجوم آوردن به خون تو

کاش مرا سرزمینی بود دوردست ، بی کس

که کس نشناسد ؛

از رد

شناختند و خوردند و مکیدن

اینجا بوی تو نادر شده و رد تو گمنام

و من در میان دلغک ها هیچ به روی نمی آورم

که مبادا مرا هم مانند کلاغک زشت بترسانند

تنها گوشه ی اتاقم

باز تو رویا و تو خوابم

باز چشمام دید به عکست

باز شدم تشنه ی چشمت

داغونم کرد فکر این که تو کجایی

منو بکش بشنو از این تو

بدنم خیس شده از اشک چشام

سم تو زمزمه ی زیر لبام

ببین عکستو تو آغوش

برده از سرم دل و هوش

ببین التماس و اشکام

باز منو نکن فراموش

پدر خانه ی نو مبارک .......... لباس نو چه زیبایت می کند . کـــــــــــــــاش بودی

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 10:41 قبل از ظهر توسط مائده |