خسته شدم از تمام اين محبتهاي دروغين
خسته شدم از مردماني كه صورتك هاي زيبايند و آلوده به سيرت هاي ناپاك دارند خسته شدم از تمام چيزي كه اسمش دوستي است و بر آن تنها سايه اي از نيازهاي ما افتاده ديگر خسته شدم ، خسته ي خسته . . . * * * * * * * * روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت ، هر کسی غصه اینکه چه می کرد نداشت چشم سادگی از لطف زمین می جوشید خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت 
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 9:44 قبل از ظهر توسط مائده |